اندر احوالات سیزده تا پانزده ماهه شدن ملوسکم
دخترم یک بهار یک تابستان یک پاییز و یک زمستان را دیدی من بعد همه چیز دنیا تکراریه به جز عشق و محبت دوست داریم که یه زندگی پر از عشق و محبت برات بسازیم بعد از تولدت حسابی مریض شدی اول تکرر مدفوع و سوزش شدید پاهات که فکر کنم به خاطر درآوردن دندونات بود چون توی آزمایشت هیچی نبود بعدشم سرماخوردگی و سرفه و آبریزش خلاصه کلی آب شدی و اذیت شدی خیلی باهوشی میخاهی همه چیزو کشف کنی دستت به هر ظرفی که برسه اونو خالی میکنی اسم شعر که میاریم سرتو و دستاتو تکون میدی تا لباس جدید بپوشی بگم وای چه خوشگل شدی شروع میکنی برقصی و ذوق کنی کار خوب که بکنی بگم آفرین خودت واسه خودت دست میزنی غذات که به ته بشقاب برسه دستتو میکشی به هم به...
نویسنده :
مامایی و بابایی
8:52


