ترلانترلان، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

دوست داشتنی ما

اندر احوالات سیزده تا پانزده ماهه شدن ملوسکم

دخترم یک بهار یک تابستان یک پاییز و یک زمستان را دیدی من بعد همه چیز دنیا تکراریه  به جز عشق و محبت دوست داریم که یه زندگی پر از عشق و محبت برات بسازیم بعد از تولدت حسابی مریض شدی اول تکرر مدفوع و سوزش شدید پاهات که فکر کنم به خاطر درآوردن دندونات بود چون توی آزمایشت هیچی نبود بعدشم سرماخوردگی و سرفه و آبریزش خلاصه کلی آب شدی و اذیت شدی خیلی باهوشی میخاهی همه چیزو کشف کنی دستت به هر ظرفی که برسه اونو خالی میکنی اسم شعر که میاریم سرتو و دستاتو تکون میدی تا لباس جدید بپوشی بگم وای چه خوشگل شدی شروع میکنی برقصی و ذوق کنی کار خوب که بکنی بگم آفرین خودت واسه خودت دست میزنی غذات که به ته بشقاب برسه دستتو میکشی به هم به...
20 تير 1394

تولد یکسالگی

امروز سالگرد باشکوه ترین روز زندگی ام است                                               تجربه والاترین حسی که در دنیا وجود دارد وای که چه شب قشنگی بود شب تولدت همه چیز خوب و عالی بابایی و خاله نسیم و مامان رضوان و عاطفه جون خیلی کمک کردن بهم تولدتو خونه مامان رضوان گرفتیم با تم کفشدوزکی اولش میخاستم برات کیتی بگیرم ولی در نهایت تم کفشدوزکی درست کردم برات همه تزییناتو خودم برات آماده کردم با کمک خاله نسیم و ب...
10 ارديبهشت 1394

یکسالگی

ماه زندگیم..فرشته کوچکم ..یک ساله شد به همین زودی دلم برای همه 365 روزی که با هم گذراندیم تنگ شد!..365 روزی که جزو بهترین و شیرینترین لحظه های عمرم بود... می دانم که دلم برای همه روزهایی که با هم گذراندیم تنگ میشود..برای روزهای تکرار نشدنی نوزادیش..برای نفس هایش که بوی شیر میداد..و آن عطر خاص تنش..بوی پاکی و فرشتگی..که کم از بوی ناب بهشت نداشت پارسال در چنین روزی پر بودم از هیجان..و انتظار برای دیدن روی ماهش و حالا یک سال است که به لطف وجود پربرکتش... مادر شده ام و مادری کرده ام.. خدایم..شکر برای بودنش..سلامتیش..خنده هایش..و همه لحظات بکر مادرانه ای که او خالقش بود..دخترک شیرین دوست داشتنیم خدایا.....
18 فروردين 1394

دوازده ماهگی

این ماه که مامانی چقد سرم شلوغ بود علاوه بر خونه تکونی تهیه وسایل تولد و لباس تولد شما هم بود واقعا خیلی کار داشتم ولی بالاخره لباستو آماده کردم کلاه تولدتو و بقیه وسایل تزیینی واسه تولدت تو این ماه اولین نوروزتو دیدی فدات بشم و من و شما و بابایی باهم رفتیم آتلیه و کنار سفره هفت سین عکس گرفتیم،در ضمن عید امسال کلی هم عیدی گرفتی دختر گلم برات ماهی قرمز خریدیم فدات بشم ازین به بعد هر سال عید برات ماهی قرمز میخریم دیگه تو دختر گل هر جا رفتیم عید دیدنی کلی شیطونی کردی و همه جا رو به هم ریختی ولی عیب نداره بچه ای دیگه قربونت برم عید کارت دعوت تولدتو به عمه و عمو و خاله ها وقتی اومدن خونمون عید دیدنی دادیم و برای 15 فروردین دعوتشون کردیم ...
12 فروردين 1394

یازده ماهگی

انقد قشنگ داکی میکنی مخصوصا با هر کی که خیلی دوستش داشته باشی مثلا خاله نفیسه و امیر علیو خیلی دوست داری و برای امیر علی خیلی ذوق میکنی و تو بغل خاله نفیسه میچسبی و دیگه نمیای بغل من از روی تخت و پا تختیا و مبل راحت میای پایین و سعی میکنی خودتم بری بالا جیز جیز یاد گرفتی انگشت اشارتو هی تکون میدی و میگی جییییز (یعنی خطرناکه) الان دیگه خودت میتونی بدون کمک جایی از روی زمین بلند بشی و بایستی من کفشای خاله فریا رو میپوشونمت و باهاشون راه میری اولش کمی تعجب کردی و به سختی راه رفتی ولی بعدش خوب شد این ماه آخرین ماهگردتو تنهایی با من و بابایی خونه خودمون گرفتیم آخه همه ماهگرداتو خونه مامانی اینا بودیم خیلی هم خوب بود و خوش گذشت توام که...
19 اسفند 1393

جشن قدم

دخترم قدم بردار آهسته و محکم و از زمین خوردن نترس که زمین خوردن رسم آدمهای بزرگه فقط این مهمه که بعدش چگونه برمیخیزی قدم بردار و این را بدان بعد از هر قدم اثری برجا میماند دخترم قدم بردار قدم به بینهایت به خط و مرزهای کشف نشده امروز توهم مثل آدم بزرگها راه میروی بزرگ باش و با دقت وصبر از کنار انسانها گذر کن که روزمرگی انسانها را از خود و همنوعان و پروردگار دور میکند عشقم گام برداشتن در دنیا مبارکت باد 21ام بهمن برات جشن قدم گرفتیم خیلی خوب بود و خوش گذشت ولی نمیدونم چرا همش گریه میکردی و یه عکس خوشگل نذاشتی ازت بگیرم من ...
30 بهمن 1393

عکس آتلیه 2

این سری نه ماهت بود که رفتیم آتلیه عکس کاط البته عکسای زیادی گرفتیم ولی فقط اینارو چاپ کردیم و فایل همینو بهمون دادن ...
23 بهمن 1393