ترلانترلان، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

دوست داشتنی ما

عکسای خوشمزه

سلام عزیزم اینم عکسای تولد بابایی که قول دادم بذارمشون اول از همه سالاد خوشگلی که خاله نسیم درستید   بعدش سینی بورانی به به اینم رولت کالباس یه شکل بورانی دیگه و سالاد لبو که چون دور لبوهایی که قالب زدم زیاد اومد درست کردم البته خاله نسیم درست کرد آخ جونمی ژله آکواریوم و بالاخره کیک خوشگل و خوشمزه ای که مثلا قرار بود خودم بدرستمش ولی با عرض پوزش از بابایی چون وقت نکردم و رفتم سفارش دادم کی بشه که توام تو تولدهامون باشی و من به بهانه شما هیچ کاری نکنم همشو آماده بگیریم چون اونروز خیلی خسته شدم ...
25 فروردين 1392

شغل بابایی

من و بابایی دیروز تهران بودیم فداتشم واسه بابایی یه کار خوب پیدا شده رفتیم قرار داد بستیم شاید از ایران بره میدونی از چی خیلی خوشحالم از اینکه بالاخره از این جای لعنتی که داریم کار میکنیم خلاص شد ولی من هنوز خلاص نشدم . اونجا میره شغلشم خوبه همینه که اینجا بود و اگه کار این شرکت توی اون کشور ادامه پیدا کنه منم میرم واسه کار اونجا اونوقت پیش بابایی هستم و از دست اینجا خلاص میشم ولی الان باید 2 ماه دوریشو تحمل کنم خیلی سخته شاید اگه تو پیشم بودی راحتتر بود الان که نیستی سعی میکنم تحمل کنم ...
20 فروردين 1392

تولد بابایی

سلام عزیزم  دیروز تولد بابایی بود و من شب قبلش براش تولد گرفتم مامان بزرگا و بابا بزرگارو دعوت کردم  و خانواده عمه جونیو  و دایی جون خودمو وای از صبش که بیدار شدم کلی کار داشتم همش پای گاز بودمو ظرفشویی   بابایی رو هم فرستادم خرید اینارو خرید و اومد  خلاصه تا عصری کلی کار کردم تازه خاله جونم اومد کمکم ویه سالاد خوشگل درست کرد منم که ترکوندم واسه بابایی پیش غذا سوپ جو و رولت کالباس و سینی بورانی درس کردم شامم جوجه کباب و دسرم ژله آکواریوم بود بعدا هر وقت فرصت شد عکساشو میذارم که وقتی خودت اومدیو دیدی دلت آب بشه و هی بگی مامانی برام ازینا درس کن بعد شامم کیکی که سفارش داده بودم آوردیم انقد خوشگل بود و خو...
10 فروردين 1392

عید نوروز

سلام عزیزکم زمستون رفت و بهار اومد دوباره من و بابایی شاد وخندون میون گلها تو باغ بابابزرگ فقط شمارو کم داریم واسمون دعا کن که هیچ مشکلی پیش نیاد و سال دیگه این موقع تو شکم مامانی باشی اینطوری ...
5 فروردين 1392

بوی عید میاد و تولد

عزیزکم داره عید میشه دو روز دیگه بیشتر نمونده همه جا پر از گل و پروانه شده من و بابایی انقد خوشحالیم که نگو اگه تورو داشتیم خوشحالترم بودیم تازه 9 فروردین تولد بابایی هم هست دیروز رفتیم براش شلوار به عنوان هدیه  بگیرم ولی نپسندیدیم  حالا موندم چیکار کنم ولی در عوض تو فکرمه که واسش یه کیک خوشگل درست کنم.اینطوری با کلی چیزای دیگه که بعدا عکساشو واست میذارم که بعدا که اومدی بفهمی مامانت چقد بابایی رو دوست داره فدات بشم مامانی کلی کار دارم تازه تا فردا هم باید بیام سر کار تازه نمیدونی که روز دوم عیدم باید بیام هر سال همینطوری بوده واسم دعا کن زودتر شرایط کارم درست بشه چون وقتی بیای رو زمین پیشمون دیگه نمیتونم اینطوری بیام سرکار میخ...
28 اسفند 1391

عید 92

سلام قوبونت دیروز رفتم ولی واکسن سرخچه نبود که بزنم دندونامم نشون دادم یکیش خرابه باید برم آقا دکتر برام درستش کنه ولی کلی دیروز خسته شدما تازه رفتیم واسه بابایی و دایی هم خرید عید کردیم مامان رضوانم بود کلی حال داد میدونی دم عید حال و هوای خوبی داره آدم سر ذوق میاد تازه یه آینه خوشگل واسه سفره هفت سینمون خریدیم وای کاشکی شما هم بودی کلی واست خرید میکردیم حتما سال دیگه تو دل مامانی هستی و کلی واسه به دنیا اومدنت ذوق زده ایم هممون ...
23 اسفند 1391

آماده شدن واسه اومدنت

سلام عجیجم وای من فردا میخام برم یه جایی که زیاد خوشم نمیاد برم  ولی به خاطر شما مجبورم که برم آخه واسه اینکه مامانی بتونم برای اومدنت آماده بشم باید چند تا کار انجام بدم مثلا واکسن بزنم به دندونام برسم ولی این قسمت واکسن زدنش از همه بدتره فک نکنی مامانی میترسه ها حالا به هر حال که من فردا میرم واکشن بجنم واسه اینکه خدای نکرده وقتی شما میای تو شکمم دچار بیماری های بد نشم که واسه شما خطرناکه حالا که پیش خدایی واسم دعا که فردا برم و همه واکسنامو زده باشم و هیچی نیاز نباشه که بزنم گوگوری من. ...
21 اسفند 1391